تبليغاتX
تو دلم فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی
مدیریت سایت: جلال زارعــــى

عشق سنج 

+

=

عشق یعنی دختر خاله 

       در مرام ما رندان حرص و مال دنیا نیست

                  گوش ما بدهکار قیل و قال دنیا نیست

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 18:51  توسط جـــــــلال | 

تقدیم به لیلای زیبای من

دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد پسري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

 

واسه فعال کردن فلش بالا روی عکس کلیک چپ کنین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 21:9  توسط جـــــــلال | 
دلم تنگ است.......

                      

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 18:1  توسط جـــــــلال | 
روزگار نا مروّت لحظه ای شادم نکرد.......

              

نمی دونم قصه از کجا شروع شد!
اصلا نفهمیدم کی شروع شد
!
ولی وقتی به خودم اومدم

دیدم آخر قصه ام
تازه اون لحظه بود که فهمیدم

چقدر به شخصیتهاش وابسته شدم

ولی افسوس
!
چاره ای نبود باید دل می کندم

درست مثل همیشه
!!
برخلاف میلم
!
اونا اول بدون اینکه از من اجازه بگیرن اومدن و شدن همه فکروذکرم

منوحسابی به خودشون وابسته کردن

بعدشم باز بی خبر می خواستن بذارن و برن
بدون اینکه به فکر آخروعاقبت من باشن

آره...
بار اولم نبود که یه قصه داشت برام تموم می شد

ولی نمی دونم چرا اینقدر برام سخت بود
با این وجود بعد از مدتی تونستم با کمک یگانه معبودم
دوری شخصیتهای این قصه رو هم تحمل کنم...

آدما همیشه بعد از شنیدن قصه ها یه درسی می گیرن

منم یه درس بزرگی از این قصه گرفتم

اونم اینه که
:
دیگه هیچ وقت به هیچ کس وابسته نشم
...


برای اون که هیچ وقت نفهمید چقدردوستش دارم

             

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:7  توسط جـــــــلال | 

  

ای غایب همیشه حاضر تو را دوست می دارم به آن خدائی که چون توئی را برایم آفرید تا نوید بخش آینده ائی زیبا و درخشان برایم باشد

عزیزم , من با تو و در کنار تو به معنای واقعی واژهائی مانند عشق , دوست داشتن و...

رسیدم واژهائی که تا قبل از آشنائی با تو واژهائی ساده ائی برایم بودند که شاید من بارها به زبان آورده بودم ولی آشنائی با تو به آنها معنای جدیدی برایم بخشید..........

                              

      میگفتم طلوع را دوست دارم
           غروب را دوست دارم
                 زندگی را دوست دارم
                       اما در هر حال میگویم
                            طلوع را در نگاهت
                                غروب را در چهره ات
                                     زندگی را در کنارنت
                                              دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 16:53  توسط جـــــــلال | 
تیکه های باحال
                             

مکالمات يه دختر خانم با يه آقا پسر؟؟؟!!
پسر: دوست دارم
دختر: خفه شو
پسر: عاشقتم
دختر: خفه شو
پسر: مي ميرم برات
دختر: خفه شو
پسر: زن من ميشي
دختر:جدي!!!!!؟؟؟
پسر: خفه شو....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 16:47  توسط جـــــــلال | 
پیام
         

                 شبی شمع در بزم ما آورید

                 فروغی در این غم سرا آورید

                بیایید و ،جویا زحالم شوید

                نی سینه ام در نوا آورید

                نشینیدو،خندان بنوشید می

                به مینای جانم جلا آورید

                دوای غمم را زخویشان کسی

                نیاورد، یاران شما آورید

                برای دل چشم بر راه من

                پیامی هم از آشنا آورید

        

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 23:57  توسط جـــــــلال | 
عشــق یکـی بســه دو تا هوســه
                                         میگن شیشه احساس نداره. امروز بارون میومد، شیشه رو بخار گرفته بود، روش نوشتم؛ عزیزم دوست دارم.دیدم شیشه یواش یواش گریه کرد....

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 10:7  توسط جـــــــلال | 
گر چنیــن زندگی میباید کرد من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم  را به رسوایی نیاویزم...
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 21:47  توسط جـــــــلال | 
فردا باید برم اصفهان، اصلاُ حس رفتن رو ندارم
 

                

خواننده عزیزبه کلبه عشق خوش آمدی:

آنچه میخوانی تکّه کلامی از قصّه پُر غُصه

مجنونی است که هرگز گذرش به کوی لیلی نَفِتاد.

امیدوارم اشعارم توانایی پُرکردن وقت فراغت شما را داشته باشد

وشما دوستان عزیزم که از دریچه چشم محبت و صفا نگاهتان میکنم

نقائص بیشمارم را در سایه دوستی نادیده بگیرید

البته............ بَدَک نیست به خواندنش می ارزد

 

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو،غیر از دل هیچی ندارم که بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به توهدیه داده بودم

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد،همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم،ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم،هر جا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن،تو رویا به تو رسیدم

اگه احساسمو کشتی،اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت،به غریبه سر سپردی

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت،یکی هست اینور دنیا که به یادش مونده

ای خداوند بزرگ با دو دست نیرومند خود دست مرا بگیر

و از گودال تیره به روشنایی روز برسان

بهار همراه خود گل و شکوفه می آورد

اما برای من جز غم چیزی ارمغان ندارد

من نیز روزی پای به هستی نهاده ام

اما درست نمیدانم تا کنون چند بار مرده ام

خدایا مگر در مزرعه من

هرگز نباید گلی بروید؟

ای خداوند در کودکی برای ما

از اعجاز تو

از توانایی تو

داستانها میگفتند

که اراده تو میتواند

هر گرفتاری را نجات بخشد

حالا من غرق غم روی به سوی تو آورده ام

گستاخانه فریاد میزنم خدایا

بدین امید که تو با لطف خویش

گستاخی مرا ببخشی

ای خدا قطره ای ازدریای بیکران بیکران رحمت خود را

به روح تشنه من برسان

شاید دوباره روزنه امیدی

به ظلمتکده روح من گشوده شود

نیمه شب همدم من

دیدهً گریان من است

                                  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 10:50  توسط جـــــــلال | 
12 or 24 hours timer



salam irani

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












Javacity